صبح زود است. درخواست سفری در تاکسی اینترنتی ثبت میکنم. چند دقیقه بعد، راننده مقابلم توقف میکند. آویزهها و خردهوسایل داخل خودرو، آن را بیشتر به ماشین خانوادگی شبیه میکنند تا وسیلهای برای جابهجایی مسافر. انگار خودرویی که سالها وسیله آمد و شد اهل خانه بوده، حالا به ابزاری برای کسب درآمد تبدیل شده است. در خلال گفتوگو میگوید بازنشسته است. صبح زود از خانه بیرون میزند، پشت فرمان مینشیند و اغلب تا پایان روز کار میکند. این نخستین بار نیست که با چنین موقعیتی روبهرو میشوم. بازنشسته دیگری مدتی است متصدی یک پارکینگ شهری شده. افراد دیگری نیز هستند که در آژانسهای شهری، شرکتهای خصوصی و رستورانها مشغول کارند. آدمهایی که جوانی خود را در کارخانه، شرکت، کارگاه یا پای دستگاه تولید گذاشتهاند تا با رسیدن به سن بازنشستگی، فرصتی برای استراحت، خانواده و زمانی برای خودشان داشته باشند. اما وقتی درآمد بازنشستگی کفاف هزینههای زندگی را نمیدهد، پایان کار فقط روی کاغذ اتفاق میافتد. این دو نفر، با دو شغل متفاوت و سایر مواردی که به آنها اشاره شد، در یک نقطه به هم میرسند: هر دو یک دوره کامل کار کردهاند، بازنشسته شدهاند و دوباره به کار برگشتهاند. این وجه مشترک، بهتنهایی برای نتیجهگیری درباره وضعیت همه بازنشستگان کافی نیست، اما میتواند دریچهای باشد برای نگاهکردن به معنای بازنشستگی و مواجهه با پرسشی که بازنشستگی امروز دقیقا به چه معناست؟ اینجا مسئله فقط به کم یا زیادبودن حقوق بازنشستگی نیست، بلکه مسئله این است که کارکرد بازنشستگی دستکم برای بخشی از جامعه تغییر کرده و به معنای پایان کار نیست؛ پایان یک شغل و آغاز شغلی دیگر است. شاید نه برای پیشرفت شغلی یا کسب تجربهای تازه، بلکه برای کاستن بار هزینههایی که بر دوشش سنگینی میکند. این شاید یکی از تناقضهای کمتر دیدهشده زندگی امروز جامعه کنونی ما باشد: آدمی که باید ماحصل یک عمر کارکردن را در آرامش، آسایش و امنیت روانی بگذراند، دوباره باید باقیمانده وقت و توانش را برای تأمین نیازهای اولیه زندگی به کار بگیرد. اینها بازنشستههایی هستند که باز هم ننشستهاند.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.