«تا الان، از ۱۰۰٪ بدترین روزهایت جان سالم به در بردهای.»
در آن زمانها، ذهن و بدنم قدرت مرا آزمایش میکردند. همانطور که از خودم میپرسیدم: «چقدر دیگر میتوانم تحمل کنم؟» به نظر میرسید که ذهن و بدنم شروع به دیدن این سوال به عنوان یک چالش کردند.
اگرچه به یاد آوردن خاطرات دردناک و سرکوبشده از وحشتناکترین بخشهای زندگیام دشوار است، اما از زمانی که برای تأمل به من داده شده سپاسگزارم. تأمل مرا به این نتیجه میرساند که بر تمام بدترین روزهایم غلبه کردهام.
از هر چیزی که فکر میکردم نمیتوانم، جان سالم به در بردم.
هر بار که برای زندگیام جنگیدم و به قدرتم شک کردم، قدرتم هرگز مرا ناامید نکرد. من بر هر شب بیخوابی ناشی از درد، اضطراب و بدترین احساسی که تا به حال تجربه کرده بودم، غلبه کردم.
بدترین روزها و وحشتناکترین و غیرقابل توضیحترین تجربیاتم به من نشان دادهاند که میتوانم بر هر چیزی که زندگی پیش رویم قرار میدهد غلبه کنم.
سفر تفکرم را زمانی آغاز کردم که خاطرات فیسبوک، عکسی را که دو سال پیش از خودم گرفته بودم به یادم آورد. در عکس، رنگپریده، خسته، کوفته و ضعیف هستم.
به سختی خودم را شناختم. با درد خستگیای را که تمام وجودم را فرا گرفته بود به یاد آوردم و غم را در پشت چشمانم دیدم.
این عکس زمانی گرفته شد که من امیدم را از دست داده بودم.
ناامیدیای را که نسبت به آیندهام احساس میکردم، به یاد دارم.
اگرچه بدنم خسته و از “چسبیدن” خسته شده بود، ذهنم آماده تسلیم شدن نبود.
ذهن من منبع بسیاری از دردهای ذهنی و عاطفی است، اما در عین حال جایی است که در تاریکترین روزهایم قدرت و عزم راسخ پیدا میکنم. ذهن من به من اجازه میدهد زمانهایی را به یاد بیاورم که از خودم میپرسیدم چقدر میتوانم بیشتر تحمل کنم. ذهن من مرا مجبور میکند زمانهایی را به یاد بیاورم که تصمیم گرفتم به جلو حرکت کنم، حتی زمانی که غیرممکن به نظر میرسید.
وقتی امروز به خودم نگاه میکنم و زن توی عکس را با زنی که الان میبینم مقایسه میکنم، خیلی احساس غرور میکنم. اگرچه در بهترین فرم بدنیام نیستم، اما در بدترین حالت هم نیستم.
حداقل امیدی برای چیزی بهتر وجود دارد. روزهایی هست که خسته از خواب بیدار میشوم، اما حداقل وقتی از خواب بیدار میشوم، احساس خیلی بهتری نسبت به چند سال پیش دارم.
گاهی اوقات فکر کردن به دورهای از زندگیام که چه از نظر جسمی و چه از نظر احساسی بسیار دردناک بوده، برایم دشوار است. اخیراً، فکر کردن چیز خوبی بوده است.
این به من یادآوری میکند که قادر به غلبه بر هر چیزی هستم و اینکه درد از هر نوعی نسبی است. من بر ۱۰۰٪ بدترین روزهایم غلبه کردهام و به غلبه بر آنها ادامه خواهم داد.
هیچ وقت تسلیم نشو، حتی وقتی که… از همه چیز خسته ای!