کودکان بیسرپرست و بدسرپرست، علاوه بر محرومیت از محیط امن خانوادگی، اغلب با آسیبهای روانی ناشی از خشونت، غفلت، فقر و نابسامانیهای خانوادگی نیز روبهرو هستند؛ موضوعی که ضرورت ارائه خدمات تخصصی روانشناختی و تقویت سیاستهای خانوادهمحور را دوچندان کرده است. سازمان بهزیستی در سالهای اخیر با اجرای برنامههایی مانند توسعه فرزندخواندگی، خانواده میزبان، بازپیوند با خانواده زیستی، طرح «مراقب همراه»، «دست مهربانی» و «محب» تلاش کرده است ضمن کاهش حضور کودکان در مراکز نگهداری، زمینه رشد آنان در بستر خانواده و جامعه را فراهم کند. معاون امور سلامت اجتماعی سازمان بهزیستی در گفتوگوی تفصیلی با خبرنگار مهر، ضمن تشریح وضعیت روانی کودکان تحت پوشش، از تغییر نگرش جامعه نسبت به این کودکان، آخرین آمار فرزندخواندگی، برنامههای حمایتی از خانوادههای چندقلو و اقدامات این سازمان در حوزه حمایتهای روانی ـ اجتماعی در بحرانها سخن گفته است.
در همین راستا، خبرنگار مهر با سید حسن موسوی چلک معاون امور سلامت اجتماعی سازمان بهزیستی کشور، درباره وضعیت روانی کودکان تحت پوشش، تغییر نگاه جامعه، طرحهای جدید حمایتی و برنامههای این سازمان به گفتگویی داشته است.
مهمترین آسیبهای روانی کودکان بیسرپرست و بدسرپرست چیست؟
موسوی چلک: کودکانی که در مراکز ما زندگی میکنند، مانند سایر کودکان هستند؛ با این تفاوت که بخشی از آنان پیش از ورود به مراکز، شرایط سختی را در خانواده تجربه کردهاند. برخی خشونت دیدهاند، برخی شاهد تنشهای شدید خانوادگی بودهاند، بعضی یکی از والدین خود را از دست دادهاند، طلاق والدین را تجربه کردهاند یا با انواع محرومیتها روبهرو بودهاند. به همین دلیل، این کودکان از همان ابتدای ورود به مراکز، تحت ارزیابیهای دقیق روانشناختی قرار میگیرند تا متناسب با نیازهایشان خدمات تخصصی دریافت کنند.
کودکان تحت پوشش از شیرخوارگی تا ۱۸ سالگی را شامل میشوند و طبیعتاً ویژگیهای روانشناختی آنان با یکدیگر متفاوت است، اما اضطراب یکی از شایعترین مشکلات روانی در این گروه محسوب میشود. همچنین ارزیابی اختلالات روانی کودکان زیر ۱۸ سال در ۷۵ شهرستان انجام شده و تفاوت چشمگیری میان این کودکان و سایر کودکان مشاهده نشده است؛ هرچند برخی از آنان به دلیل شرایط سخت گذشته، در بدو ورود نیازمند مداخلات تخصصی بیشتری هستند.
شدت مشکلات روانی هر کودک به شرایطی که پیش از ورود به بهزیستی تجربه کرده، بستگی دارد؛ برای مثال کودکی که چند سال در خیابان زندگی کرده یا شرایط بسیار دشواری را پشت سر گذاشته، طبیعتاً وضعیت روانی متفاوتی نسبت به سایر کودکان خواهد داشت.