برخی جریانهای نزدیک به جبهه پایداری دوباره پای انتخابات و قالیباف را وسط کشیدهاند؛ گویی انتخابات در پیش است و باید از همین امروز برای حذف یک چهره سیاسی از میدان دست به کار شد. حال آنکه قالیباف امروز رئیس مجلس شورای اسلامی است و برای شناختهشدن نیازی به این حجم از یادآوری و حاشیهسازی ندارد. سؤالی که مطرح است این است که چرا کسانی که مدعی نقد سیاسی هستند، اینچنین اصرار دارند نام قالیباف را با روایتهای تخریبی به انتخابات گره بزنند؟
واقعیت این است که مسئله بخشی از پایداریچیها با قالیباف، ظاهراً نه یک اختلافنظر معمول سیاسی، بلکه اصل حضور او در میدان سیاست است. آنان میدانند چهرهای مانند قالیباف با سابقه مدیریتی، حضور سیاسی و پایگاه شناختهشدهای که دارد، بهسادگی از صحنه حذفشدنی نیست. از همین رو، به جای اینکه در یک رقابت روشن سیاسی با او وارد شوند، سادهترین راه را در تخریب رقیب میبینند؛ شاید با این تصور که اگر رقیب را پیش از رسیدن به خط شروع زمین بزنند، خودشان شانس بیشتری برای دیدهشدن خواهند داشت.
رقابت سیاسی با تخریب رقیب فرق دارد. اگر پایداریچیها با عملکرد یا مواضع قالیباف مشکل دارند، میتوانند مستند و صریح نقد و حتی مردم را نیز اقناع کنند. اما اینکه هر بار موضوع انتخابات مطرح میشود، توپخانه تخریب به سمت قالیباف نشانه برود، این شائبه را تقویت میکند که مسئله اصلاً «نقد قالیباف» نیست؛ مسئله، حذف قالیباف است. البته اگر حرف و توان سیاسی رقیب آنقدر کم است، چرا برای حذفش اینهمه انرژی صرف میشود؟
در نهایت، مردم باید قضاوت کنند، نه اتاقهای تخریب سیاسی. اگر پایداری حرفی برای گفتن دارد، برنامهاش را روی میز بگذارد؛ اگر کاندیدای قدرتمند دارد، معرفی کند و اگر برای رقابت آماده است، وارد میدان شود. اینکه تمام هنر سیاسی یک جریان به زدن چهرهای مانند قالیباف خلاصه شود، بیش از آنکه ضعف رقیب را نشان دهد، میتواند نشانهای از نگرانی تخریبکنندگان از حضور او باشد. قالیباف را اگر میتوانید با برنامه شکست دهید؛ تخریب، جای خالی برنامه را پر نمیکند.
۳۱۲۱۶