همشهری آنلاین – مریم شیرافکن: سالها به ما گفتهاند اگر خوب کار کنیم، صادق باشیم و از دیگران بیشتر تلاش کنیم، بالاخره موفق میشویم. اما واقعیت دنیای کار و حتی بسیاری از روابط اجتماعی، کمی پیچیدهتر از این است.
مهارت کافی نیست؛ باید دیده شوید
در محیطهای کاری مفهومی وجود دارد که به آن «حضور اجرایی» یا Executive Presence گفته میشود. این ویژگی معمولاً در شرح شغل نوشته نمیشود و معیار دقیقی هم برای اندازهگیری آن وجود ندارد، اما مدیران و همکاران آن را احساس میکنند.
فردی که اعتمادبهنفس، آرامش، قدرت بیان و تسلط بیشتری از خود نشان میدهد، ممکن است شایستهتر از آنچه واقعاً هست به نظر برسد.
در مقابل، ممکن است فردی از نظر فنی بسیار توانمند باشد، ساعتهای زیادی کار کند و مسئولیتهایش را دقیق انجام دهد، اما چون کمتر حرف میزند، دستاوردهایش را بیان نمیکند یا در جلسات حضور پررنگی ندارد، کمتر دیده شود.
اینجاست که یک حقیقت ناخوشایند خودش را نشان میدهد:
مردم فقط عملکرد ما را ارزیابی نمیکنند؛ برداشتشان از ما را هم ارزیابی میکنند.
چرا آدمهای سختکوش گاهی عقب میمانند؟
آدمهای مسئولیتپذیر معمولاً تصور میکنند کیفیت کارشان باید خودش حرف بزند.
آنها میگویند: «اگر خوب کار کنم، بالاخره متوجه میشوند.»
اما در بسیاری از محیطها این اتفاق بهطور خودکار رخ نمیدهد.
اگر شما پروژهای را با موفقیت به پایان برسانید، اما هیچوقت درباره نتیجه کارتان صحبت نکنید، ممکن است مدیرتان فقط بخشی از تلاش شما را ببیند.
اگر همیشه در جلسات ساکت بمانید، دیگران ممکن است سکوت شما را بهاشتباه با نداشتن ایده یا اعتمادبهنفس پایین تعبیر کنند.
و اگر همیشه منتظر بمانید دیگران استعدادتان را کشف کنند، ممکن است فردی با مهارت کمتر اما توانایی بیشتر در معرفی خودش، فرصت را از شما بگیرد.
این به معنای دروغ گفتن یا خودنمایی نیست.
به معنای یاد گرفتن مهارت دیدهشدن است.
بازی جایگاه اجتماعی چگونه کار میکند؟
انسانها فقط بر اساس اطلاعات و عملکرد تصمیم نمیگیرند. بخش بزرگی از قضاوت ما درباره دیگران تحت تأثیر نشانههای اجتماعی است: نحوه صحبت کردن، میزان اعتمادبهنفس، زبان بدن، ارتباط با افراد بانفوذ و حتی اینکه دیگران تا چه اندازه برای فرد ارزش قائلاند.
به همین دلیل، ممکن است یک فرد در یک جلسه تنها چند جمله بگوید، اما همان چند جمله بهدلیل نحوه بیان و جایگاه اجتماعی او بسیار اثرگذار باشد.
در مقابل، فرد دیگری ممکن است نیم ساعت صحبت کند اما تأثیر چندانی نگذارد.
پس در دنیای واقعی، توانایی و برداشت دیگران از توانایی، همیشه یکسان نیستند.
این یعنی باید آدم بدی شویم؟
نه.
مشکل اینجاست که گاهی «خوب بودن» را با «منفعل بودن» اشتباه میگیریم.
قرار نیست برای موفق شدن دیگران را کنار بزنیم، دروغ بگوییم یا شخصیت خودمان را تغییر دهیم.
اما باید یاد بگیریم:
دستاوردهایمان را پنهان نکنیم.
در موقعیتهای مهم نظر بدهیم.
با اعتمادبهنفس صحبت کنیم.
برای زمان و تخصص خود ارزش قائل باشیم.
و مهمتر از همه، اجازه ندهیم فروتنی به نامرئی شدن تبدیل شود.
موفقیت ترکیبی از توانایی و ادراک است
سختکوشی هنوز ارزشمند است. مهارت هنوز اهمیت دارد. اخلاق حرفهای و قابل اعتماد بودن همچنان از مهمترین ویژگیهای یک فرد موفقاند.
اما اینها همیشه کافی نیستند.
برای پیشرفت، سه چیز باید در کنار هم قرار بگیرند:
توانایی، عملکرد و دیدهشدن.
اگر مهارت داشته باشید اما کسی از آن خبر نداشته باشد، فرصتهای کمتری سر راهتان قرار میگیرد.
اگر دیده شوید اما توانایی واقعی نداشته باشید، ممکن است مدتی موفق شوید، اما دوام آن دشوار خواهد بود.
اما وقتی توانایی واقعی را با ارتباط مؤثر و حضور اجتماعی مناسب ترکیب میکنید، احتمال اینکه فرصتها شما را پیدا کنند، بیشتر میشود.
بنابراین شاید سؤال درست این نباشد که «چقدر سخت کار میکنم؟»
بلکه باید بپرسیم:
«آیا دیگران میدانند من چه ارزشی ایجاد میکنم؟»
چون در دنیایی که همه برای دیدهشدن رقابت میکنند، فقط خوب بودن کافی نیست؛ گاهی باید یاد بگیریم خوب بودنمان را بهدرستی نشان دهیم.
منبع : medium