به نقل از خبرگزاری تسنیم؛ اگر بخواهیم بفهمیم چرا پرتغالیها در قرن شانزدهم خود را به هرمز رساندند، نباید از نقشه شروع کنیم، بلکه باید از جریانی شروع کنیم که آلبوکرک پرتغالی را به این نقطه کشاند. تنگه هرمز برای پرتغال به این دلیل ارزش داشت که کالا، ثروت و قدرت از اطراف آن عبور میکرد و تصرف آن در سال ۱۵۱۵ تلاش برای در اختیار گرفتن این مسیر حیاتی بود، و ۲۲ مهر، در تقویم تاریخی هرمز، از همین جهت تاریخ قابل تأملی است.
پرتغالیها در دوره گسترش دریایی خود در اقیانوس هند، به خوبی فهمیده بودند که برای ساختن یک امپراتوری تجاری لازم نیست همه سرزمینهای مسیر را اشغال کنند و تنها کافی است چند نقطه حساس را در اختیار بگیرند، نقاطی که کشتیها ناچارند از کنار آنها عبور کنند و تجارت بدون عبور از آنها دشوار شود و هرمز یکی از مهمترین این نقاط بود.
اقدام آلبوکرک و تصرف تنگه هرمز در ظاهر فتح یک جزیره بود، اما در باطن بخشی از نقشه بزرگتر پرتغال برای کنترل تجارت اقیانوس هند محسوب میشد. پرتغالیها در پی آن بودند که از موقعیت دریایی خود برای محدود کردن رقبای تجاری استفاده کنند و هرمز در این طرح، جایگاهی ممتاز داشت. از این منظر، اگر تصور کنیم اهمیت هرمز فقط از موقعیت نظامی آن ناشی میشد، در اشتباه هستیم، چرا که مسئله اصلی اقتصاد بود. هرمز در مسیر تجارت میان هند، خلیج فارس و سرزمینهای پیرامونی قرار داشت و درآمد قابل توجهی از رفتوآمد کالاها و کشتیها به دست میآورد، و کسی که بر این نقطه مسلط میشد، میتوانست بر بخشی از مناسبات تجاری منطقه اثر بگذارد. بنابراین پرتغال برای گرفتن ابن نقطه استراتژیک، در حقیقت به دنبال گرفتن حق اثرگذاری بر جریان تجارت بود.
استعمار همیشه با تصرف سرزمین آغاز نمیشود و گاهی با تصرف مسیر آغاز میشود. سرزمین در جای خود ارزشمند است، اما مسیر میتواند ارزش بیشتری داشته باشد، زیرا بر سرنوشت چندین سرزمین اثر میگذارد و پرتغالیها این منطق را در هرمز به کار گرفتند. آنها به جای اینکه خود را درگیر فتح گسترده سرزمینهای داخلی کنند و در این راه ممکن بود موفقیت کامل و صد درصدی به دست نیاورند، اما به جای آن نقطهای را گرفتند که میتوانست بر پیرامون خود فشار ایجاد کند. از این منظر، هرمز را میتوان یکی از نمونههای اولیه قدرت گلوگاهی دانست، قدرتی که نه از وسعت سرزمین، بلکه از قرار گرفتن در مسیر دیگران ناشی میشود.
امروز این مفهوم هنوز هم از بین نرفته است و فقط موضوع تجارت تغییر کرده است. در زمان پرتغالیها، کالاهایی مانند ادویه، پارچه، مروارید و دیگر اقلام تجاری از این منطقه عبور میکردند و امروز نفت و گاز، حامل اصلی اهمیت هرمز هستند. طبق آمار آژانس بینالمللی انرژی، در سال ۲۰۲۵ حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآوردههای نفتی در روز از تنگه هرمز عبور کرده است، که این رقم نشان میدهد اهمیت هرمز دیگر فقط در مقیاس خلیج فارس تعریف نمیشود و کوچکترین اختلال جدی در این مسیر میتواند بازار انرژی جهان را تحت تأثیر قرار دهد که نمونه عینی آن را در جنگ رمضان و نبرد هرمز دیدیم.
آنچه تنگه هرمز را در جنگ رمضان به مسئلهای دوباره زنده تبدیل کرد، همین ویژگی منحصر به فرد و استراتژیکش بود. در جنگ رمضان و در امتداد آن نبرد هرمز تنگه هرمز فقط یک موقعیت روی نقشه نبود، بلکه به یکی از مهمترین اهرمهای فشار و بازدارندگی تبدیل شد. ایران با محدود کردن عبور و مرور در تنگه، نشان داد که قدرت نظامی فقط در میدان نبرد مستقیم تعریف نمیشود و گاهی یک موقعیت جغرافیایی، اگر با قدرت سیاسی و توان دفاعی همراه شود، میتواند خود به بخشی از میدان نبرد تبدیل شود. پانصد سال پیش، استعمارگر آن زمان یعنی پرتغال از بیرون آمد تا این گلوگاه حیاتی را در اختیار بگیرد و از آن برای گسترش نفوذ خود استفاده کند.
اما امروز ایران، به عنوان صاحب جغرافیای منطقه، از همان گلوگاه برای نشان دادن ظرفیت اعمال قدرت استفاده میکند، آن روز، تنگه هرمز ابزار قدرت یک بازیگر فرامنطقهای بود، و امروز همین جغرافیا در اختیار کشوری قرار دارد که میتواند از آن برای افزایش هزینه تصمیمهای قدرتهای فرامنطقهای استفاده کند. این تفاوت، معنای نبرد هرمز را روشنتر میکند، چرا که مسئله فقط بستن یا باز گذاشتن یک تنگه نیست، بلکه موضوع این است که چه کسی میتواند درباره آن تصمیم بگیرد. در سیاست بینالملل، مالکیت حقوقی یک موقعیت مهم است، اما همیشه کافی نیست و قدرت واقعی زمانی شکل میگیرد که صاحب جغرافیا بتواند در لحظه بحران، از موقعیت خود استفاده کند و تصمیمش برای دیگران نیز هزینه ایجاد کند.
اقتدار به معنای بستن دائمی یک مسیر تجاری نیست، چون که چنین اقدامی میتواند هزینههای اقتصادی و سیاسی سنگینی داشته باشد. از این رو، قدرت زمانی معنا پیدا میکند که امکان استفاده از یک اهرم وجود داشته باشد و استفاده از آن با محاسبه صورت گیرد و به همین دلیل، اهمیت تنگه هرمز در جنگ رمضان را باید بیش از خود بستن تنگه، در آشکار شدن ظرفیت آن جستوجو کرد. بنابراین، ایران در نبرد هرمز نشان داد که یک کشور میتواند بخشی از قدرت خود را از جغرافیایش استخراج کند، به شرط آنکه جغرافیا با توان دفاعی، شناخت اقتصاد جهانی و قدرت تصمیمگیری همراه شود و این همان نقطهای است که تاریخ و امروز هرمز به هم میرسند.
پرتغالیها در ۱۵۱۵ فهمیده بودند که هرمز یک جزیره معمولی نیست، آنها ارزش واقعی آن را در چیزی میدیدند که از آن عبور میکرد. امروز نیز قدرتهای جهانی دقیقاً به همین دلیل نمیتوانند نسبت به هرمز بیتفاوت باشند، چرا که چیزی که از این تنگه عبور میکند، فقط کشتی نیست، بلکه انرژی، قیمت، امنیت بازار و بخشی از نظم اقتصادی جهان است. از این منظر، ۲۲ مهر را میتوان فراتر از یک تاریخ نظامی خواند و این روز یادآور لحظهای است که یک قدرت استعماری دریافت برای توسعه نفوذ خود لازم نیست همه منطقه را تصرف کند؛ کافی است گلوگاه را در اختیار داشته باشد. اما تاریخ و تقویم تنگه هرمز در جنگ رمضان نشان داد که این گلوگاه میتواند از ابزار استعمار به ابزار اقتدار تبدیل شود.
پرتغالیها آمدند تا هرمز را برای امپراتوری خود به کار بگیرند، اما ایران امروز در شرایطی کاملاً متفاوت، از موقعیت تنگه هرمز برای نشان دادن وزن ژئوپلیتیکی خود استفاده میکند که این تفاوت مهمتر از خود نبرد است، زیرا مسئله هرمز فقط مسئله یک تنگه نیست، بلکه موضوع اصلی این است که چه کسی میتواند از جغرافیا قدرت بسازد. بنابریان، پانصد سال پیش، پاسخ را یک نیروی دریایی اروپایی میخواست تعیین کند، ولی امروز، پاسخ را باید در توانایی ایران برای دفاع از جغرافیای خود و تبدیل آن به یک اهرم راهبردی جستوجو کرد.، و باید گفت که هرمز هنوز همان آبراه باریک است، اما نسبت قدرت در اطراف آن دیگر همان نسبت پانصد سال پیش نیست.
یادداشت از: فاطمه شریفیفر؛ عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان