مرد سه‌هزار چهره؛ شصت‌چی برگشته، جامعه عوض شده است

۲۸ مهر ۱۴۰۵ | ساعت ۱۴:۰۸ کد خبر: ۲۷۶۹۴ نویسنده: تحریریه خبر جدید ۲
محمدرضا محمدی*

گروه فرهنگ و هنر ایسکانیوز- مسعود شصت‌چی بعد از نزدیک به دو دهه دوباره برگشته است؛ همان مرد ساده و بی‌آزاری که یک اشتباه کوچک کافی بود تا ناگهان در جایگاه آدمی دیگر قرار بگیرد و زندگی‌اش وارد مسیری شود که هیچ نسبتی با نقشه اولیه‌اش نداشت. «مرد سه هزار چهره» اما یک تفاوت مهم با گذشته دارد؛ این بار شصت‌چی تغییر چندانی نکرده، این جامعه است که دیگر آن جامعه سابق نیست.

همین نکته شاید مهم‌ترین دلیل برای امیدوار بودن به ادامه این سریال باشد. اگر قرار بود مهران مدیری صرفاً خاطرات «مرد هزار چهره» را دوباره گرم کند و همان شوخی‌ها را با چند چهره تازه تکرار کند، احتمالاً خیلی زود با شکست مواجه می‌شد اما دو قسمت ابتدایی نشان می‌دهد که سازندگان دست‌کم متوجه یک ضرورت مهم شده‌اند: شصت‌چی باید وارد زمانه خودش شود.

او هنوز همان آدم است اما حالا اطرافش پادکست، شبکه‌های اجتماعی، فرهنگ وایرال، خودشناسی، گرانی، سیاست و فضای امنیتی وجود دارد. به همین دلیل، فرمول قدیمی سوءتفاهم هنوز کار می‌کند اما مواد اولیه‌اش عوض شده است.

در قسمت اول، بازی با فضای پادکست‌ها و گفت‌وگوهای خودشناسی یکی از همین نشانه‌هاست. مخاطبی که این فضا را می‌شناسد، می‌تواند شباهت‌هایی به چهره‌هایی مانند مجتبی شکوری و فضای برنامه‌های سروش صحت پیدا کند اما شاید بهتر باشد در اینجا گرفتار رمزگشایی افراطی نشویم. هر شخصیت الزاماً کپی یک فرد واقعی نیست. گاهی هدف، خودِ یک پدیده فرهنگی است؛ پدیده‌ای که در سال‌های اخیر آن‌قدر گسترش پیدا کرده که حالا خودش تبدیل به سوژه طنز شده است.

همین ماجرا درباره شوخی‌های فرهنگی دیگر هم صدق می‌کند؛ از جمله ارجاعی که مخاطبان آن را به حاشیه معروف شعرخوانی مسعود فراستی ربط داده‌اند. جذابیت این نوع شوخی‌ها در این است که سریال همه‌چیز را توضیح نمی‌دهد. یک اشاره می‌کند و باقی کار را به حافظه مخاطب می‌سپارد. اگر ارجاع را بشناسید، یک لایه بیشتر می‌خندید و اگر نشناسید، موقعیت همچنان کار خودش را می‌کند.

شاید بهترین نمونه طنز اجتماعی در همین دو قسمت که اصلاً به یک چهره مشهور مربوط نیست قیمت شیرینی باشد. یک موقعیت ساده که در ظاهر چیزی جز یک شوخی روزمره نیست اما در پس آن، تجربه مشترک میلیون‌ها نفر از گرانی و کاهش قدرت خرید نشسته است. سریال لازم نیست درباره تورم سخنرانی کند؛ کافی است شصت‌چی با یک قیمت مواجه شود. مخاطب خودش باقی ماجرا را می‌فهمد.

این همان جایی است که «مرد سه هزار چهره» می‌تواند موفق باشد: وقتی به جای توضیح دادن درباره جامعه، آن را در یک موقعیت ساده به نمایش می‌گذارد.قسمت دوم اما بازی را بزرگ‌تر می‌کند و شصت‌چی را وارد فضایی سیاسی و امنیتی می‌کند. اشتباه گرفتن هویت او دیگر یک سوءتفاهم معمولی نیست و پای ماجراهایی با ابعاد بزرگ‌تر به میان می‌آید. اشاره به فضای مذاکرات ایران و آمریکا نیز از همین منظر قابل توجه است؛ نه الزاماً به‌عنوان کنایه به یک فرد مشخص، بلکه به‌عنوان هجو فضایی که در آن سیاست، امنیت، مذاکره و هویت به شکلی پیچیده در هم تنیده شده‌اند.

البته همین بخش باعث شده بازار رمزگشایی در فضای مجازی داغ شود. بعضی مخاطبان تلاش کرده‌اند اسم‌ها و شخصیت‌ها را به سیاستمداران واقعی نسبت دهند و حتی نام‌هایی مانند «جهانگیر» را نشانه‌ای برای یک چهره سیاسی خاص بدانند. اینجا اما باید میان «برداشت جذاب مخاطب» و «کنایه اثبات‌شده سازندگان» تفاوت گذاشت. شباهت اسمی یا رفتاری به‌تنهایی سند کافی نیست.

اگر قرار باشد هر شخصیت را به زور به یک فرد واقعی وصل کنیم، بخشی از ظرافت طنز از بین می‌رود. اتفاقاً جذابیت «مرد سه هزار چهره» در همین ابهام‌هاست. سریال می‌تواند نشانه‌ای بیندازد، مخاطب را کنجکاو کند و اجازه دهد هرکس برداشت خودش را داشته باشد؛ بدون اینکه الزاماً همه چیز را با یک پاسخ قطعی ببندد.اگر بخواهیم کنایه‌های دو قسمت اول را منصفانه نگاه کنیم، باید میان سه دسته تفاوت بگذاریم: برخی ارجاع‌ها روشن‌ترند؛ مثل بازی با فضای پادکست و بعضی حواشی فرهنگی.

برخی شوخی‌ها اساساً اجتماعی‌اند؛ مثل گرانی و فرهنگ شبکه‌های اجتماعی؛ و دسته سوم، کنایه‌های سیاسی‌ای هستند که فعلاً بیشتر در قلمرو برداشت و گمانه‌زنی مخاطبان قرار دارند. همین تفکیک مهم است، چون نقد رسانه‌ای نباید هر شایعه‌ای را به جای واقعیت بنشاند.

نباید فراموش کرد که بزرگ‌ترین رقیب «مرد سه هزار چهره» نه حاشیه‌هاست و نه حتی منتقدان. بزرگ‌ترین رقیب، خودِ «مرد هزار چهره» است. سریالی که مخاطب آن سریال را دوست داشته، با آن خاطره ساخته و شوخی‌هایش را به یاد سپرده است. طبیعی است که هر شوخی تازه را با خاطره قدیمی مقایسه کند اما هیچ سریالی نمی‌تواند تجربه‌ای را که هجده سال پیش ساخته شده، دوباره دقیقاً تکرار کند.

اگر «مرد سه هزار چهره» بخواهد موفق شود، باید از نوستالژی عبور کند.دو قسمت ابتدایی، دست‌کم نشانه‌هایی از این تلاش را نشان می‌دهند. شصت‌چی همان آدم ساده سابق است اما حالا وارد جهانی شده که پادکست و شبکه اجتماعی و سیاست و گرانی و فرهنگ وایرال بخشی از زندگی روزمره آن است. این یعنی قرار نیست خود شصت‌چی سه هزار چهره داشته باشد؛ این جامعه اطراف اوست که سه هزار چهره پیدا کرده است.

شاید به همین دلیل است که هنوز می‌توان به این بازگشت امیدوار بود.شصت‌چی قرار نیست جامعه را اصلاح کند، قرار نیست تحلیل اقتصادی یا سیاسی ارائه دهد و قرار نیست به ما بگوید چه چیزی درست و چه چیزی غلط است. او فقط وارد موقعیت می‌شود و اشتباه می‌کند. ما هم از بیرون نگاه می‌کنیم و می‌خندیم اما اگر طنز درست عمل کند، وسط همین خنده ناگهان متوجه می‌شویم بخشی از چیزی که به آن می‌خندیم، خودمان هستیم؛ آدم‌هایی که سریع قضاوت می‌کنیم، به آدم‌ها هویت می‌دهیم، از یک کلیپ درباره آنها نتیجه‌گیری می‌کنیم و برای هر اتفاقی دنبال یک چهره واقعی می‌گردیم.

این شاید مهم‌ترین امتیاز «مرد سه هزار چهره» باشد: شصت‌چی هنوز آینه است. فقط تصویر داخل آینه عوض شده است.برای قضاوت نهایی هنوز زود است و دو، سه قسمت نمی‌تواند سرنوشت یک سریال را تعیین کند اما اگر سازندگان بتوانند همین مسیر را ادامه دهند و ارجاع‌های روز را به قصه و شخصیت گره بزنند، بازگشت شصت‌چی می‌تواند چیزی بیشتر از یک نوستالژی تلویزیونی باشد.

او بعد از هجده سال برگشته است اما نه برای اینکه گذشته را دوباره اجرا کند بلکه آمده تا به امروز نگاه کند؛ و شاید این بار، بیشتر از آنکه به شصت‌چی بخندیم، به سه هزار چهره‌ای بخندیم که خودمان هر روز به خودمان می‌زنیم.

محمدرضا محمدی-فعال رسانه*